(:نامه ای به زینبم


۱۴۰۵/۰۶/۲۷

این چند سالی که گذشت، بهترین روز من روزی بود که هم رو دیدیم.. درواقع بهترین روز عمرم تا به حال
دقیق صحنه بین گل یا پوچ بودن شروع یک روز جدید بود.. اره خب گل بود ولی گل تر از اون روز، روز تولدته. تولد دخترک کوچولویی که با اومدنش عدد بیست و هفت رو قشنگ ترین عدد دنیا و شهریور رو قشنگ ترین ماه سال کرد.
به قول خودت، یک من رو دو کرد و من رو ما کرد:].. دخترکی که با اومدنش گرمای زندگی متولد شد، گرمای دوست داشتنی که پاییز رو با خودش میاره.. از اون گرما ها که محمد مهدی هم دوست داره:)... ولی نمیدونی چقدر خوشحالم
انقدر که تو یک طرف و کل دنیا واسم طرف دیگه.. امیدوارم توی این سال جدید بهترینا برات اتفاق بیفته و زیر سایه امام زمان سالم و خوشحال و خوب خوب باشی :}}} همینطور ان شاالله خیلیی زود این دوریا به بهترین شکل تموم بشن توی همین سال و درکنار هم ادامه بدیم..+-+ بگو آمین

و در اخر هم تولدت مبارکککک زینب ابیدییییجشنبثجحنشثجخبن
:>>>

الان که این متن رو مینویسم ساعت از دوازده هم رد شده و قرار بود بخوابم مثلا:)...قراره فردا
باز از اون نگاهای #-# اینطوری کنی که چرا دیر خوابیدم😂.. خب پس از الان ببخشید.

- حال الانم -


دست در دستِ بهشت، در این جهانم
والاتر از این شوق، ندانم

سالِ دگری شد که فرشته‌ام بیاید
تیمار شده آن حالِ خرابم

تهِ این قصهٔ شیرین، بدیدم پسرک را؛
در آغوشِ فرشته‌اش، بیاید که بماند که بماند

از این جملاتِ نحیفِ به‌ ظاهر شعری
روایت شده است حالِ الانم...

معنی‌اش را که بداند؟مصراعِ آخرِ شعر نیمه‌ تمام است!

(:تقدیم به زینبم

۱۴۰۵/۰۶/۲۷